تبليغاتX

ظلمها و ستمهايى كه به حضرت فاطمه عليهاالسلام شد بيمارى و شهادت وى

 

شيخ طوسى در امالى به سندش از عبدالله بن عباس روايت كرده :

هنگامى كه وفات پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله نزديك گرديد آن حضرت به قدرى گريست كه محاسن مباركش تر شد. عرض شد: يا رسول الله ! چرا گريه مى كنى ؟ فرمود: براى ذريه و فرزندانم و آن ستمهايى كه از جفاكاران امتم بعد از من به ايشان مى رسد، مى گريم . گويا مى بينم دخترم فاطمه زهرا بعد از من مظلوم واقع شده ، هر چه صدا مى زند: يا ابتاه ! احدى از امت من به فرياد او نمى رسد. وقتى فاطمه اين مطلب را شنيد، گريان شد. پيغمبر اكرم به وى فرمود: دخترم ، گريان مباش ! فاطمه گفت : پدرجان ! من براى ظلم هايى كه بعد از تو خواهم ديد گريه نمى كنم ، بلكه براى فراقت اشك مى ريزم . پيغمبر فرمود: دخترم ، مژده باد تو را! زيرا اولين كسى هستى كه در ميان اهل بيتم به من ملحق خواهد شد.

(امالى طوسى ، ج 1 ص 191

- بحارالانوار، ص 28 ص 41 شماره 4

- اثبات الهداة ، ج 1 ص 572 شماره 217.)

  

ابوجعفر طبرى امامى در دلائل الامامة از امام صادق عليه السلام روايت كرده است :

حضرت فاطمه عليهاالسلام روز سه شنبه ، سوم ماه جمادى الثانى سال يازدهم هجرى از دنيا رحلت نمود. علت وفات آن حضرت همان ضربه اى بود كه قنفذ غلام عمر به امر او وارد كرده بود.

حضرت زهرا به علت آن ضربه محسن را سقط نمود و بدين جهت به شدت بيمار شد و اجازه نداد احدى از آن افرادى كه وى را اذيت كرده بودند نزد او وارد شوند.

آن دو نفر كه از اصحاب پيامبر خدا بودند (ابوبكر و عمر) از حضرت على عليه السلام تقاضا نمودند فاطمه براى ايشان شفاعت نمايد.

حضرت امير براى آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: اى دختر پيغمبر! حال شما چطور است ؟

فرمود: خداى را شكر، خوبم . آنگاه به ايشان فرمود: آيا نشنيديد كه پيامبر خدا مى فرمود: فاطمه پاره اى از تن من است ، كسى كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده و كسى كه مرا اذيت كند خداوند را اذيت كرده ؟ گفتند: شنيده ايم .

فرمود: به خداوند سوگند كه شما مرا اذيت كرده ايد. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالى كه آن بانو همچنان بر آنان خشمناك بود.

محمد بن همام مى گويد: روايت شده : حضرت فاطمه در روز بيستم جمادى الاخر از دنيا رحلت نمود. عمر مباركش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت على عليه السلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وى غير از حضرت على عليه السلام ، حسنين عليهماالسلام ، زينب ، ام كلثوم ، فضه خادمه و اسماء بنت عميس كسى ديگر حضور نداشت . آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنين عليهماالسلام به جانب بقيع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارك خواندند، كسى از فوت ايشان مطلع نشد، احدى از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادى كه گفته شد. على عليه السلام بدن مباركش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان كرد. صبح آن شبى كه فاطمه عليهاالسلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جديد در قبرستان بقيع مشاهده مى شد.

هنگامى كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقيع شدند با چهل قبر جديد مواجه گرديدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از ميان آن چهل قبر تشخيص دهند.

عموم مردم از اين مصيبت ضجه كردند و يكديگر را ملامت نمودند و گفتند: پيغمبر شما بيش از يك دختر يادگارى ننهاد، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش ‍ حاضر نشديد، نماز بر جنازه اش نگذاشتيد و محل قبر او را هم نمى دانيد!

زعماى قوم گفتند: گروهى از زنان مسلمان را احضار كنيد كه اين قبرها را بشكافند تا جنازه فاطمه را به دست بياوريم و بر بدن او نماز بخوانيم و قبرش را زيارت كنيم .

هنگامى كه خبر اين توطئه به گوش حضرت على بن ابى طالب عليه السلام رسيد، در حالى آمد كه خشمناك ، چشمان مباركش سرخ ، رگهاى گردنش بيرون زده ، قباى زردرنگى پوشيده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتى مى پوشيد و دست بر ذوالفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقيع شد. شخصى به ميان مردم رفت و گفت : اين على بن ابى طالب است كه با اين حالت آمده و سوگند مى خورد كه اگر يك سنگ از اين قبور جابجا شود شمشير را در ميان همه شما بگذارد و تا آخرين نفر شما را نابود نمايد.

عمر در حالى كه با يارانش بود، با حضرت امير عليه السلام ملاقات كرد و گفت :

اى ابوالحسن ! چه منظورى دارى ؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مى شكافيم و بر جنازه اش نماز مى گزاريم .

حضرت امير لباسهاى وى را گرفت و او را از جاى بركند و بر زمين زد و فرمود:

اى ابن السوداء! من حق (يعنى مقام خلافت ) خود را بدين جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دين خويش برگردند.

اما درباره قبر فاطمه : به حق آن خدايى كه جان على در دست قدرت اوست اگر تو و يارانت راجع به اين قبرها عملى انجام دهيد زمين را از خون شما سيراب خواهم كرد. عمر! از اين خيال درگذر!

پس از عمر ابوبكر با حضرت امير ملاقات نمود و گفت :

اى ابوالحسن ! تو را به حق پيغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است سوگند مى دهم كه از عمر دست بردارى ، زيرا ما از انجام دادن عملى كه تو نمى پسندى خوددارى مى كنيم .

راوى مى گويد: على عليه السلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.

(دلائل الامامة ، ص 45 و 46 و 47.)

 

 

 

شيخ صدوق در امالى از ابن عباس رحمه الله روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه دختر من برترين زنان از اولين تا آخرين آنهاست . فاطمه زهرا پاره تن من است .

زهرا نور دو چشم من است . زهرا ميوه قلب من است . زهرا روح و جان من است . زهرا حوريه اى است كه به قيافه انسان درآمده . هنگامى كه فاطمه در مقابل پروردگار خود در ميان محراب عبادت مى ايستد نور او براى ملائكه آسمان نظير نور ستارگان از براى اهل زمين مى درخشد.

خداوند به ملائكه خود مى فرمايد: اى ملائكه من ! به فاطمه كه برترين كنيزان من است نظير كنيد كه چگونه در مقابل من قرار گرفته است . اعضاء و جوارح او از خوف من مى لرزد.

فاطمه با توجه قلبى مشغول عبادت من شده است من شما را شاهد مى گيرم كه شيعيان وى را در امان مى گذارم .

سپس پيامبر خدا فرمود: هرگاه زهرا را مشاهده مى كنم ، آن ستمهايى به يادم مى آيد كه بعد از من در حق او خواهد شد. گويا مى بينم كه ذلت داخل خانه وى شده باشد. احترامش از دست رفته باشد. حقش را غصب كرده باشند. از دريافت ارث خود ممنوع شده باشد.

پهلوى او شكسته شده باشد. جنين وى سقط شده باشد و او فرياد مى زند:

وا محمداه ! ولى كسى به دادش نمى رسد، استغاثه مى كند ولى كسى به فريادش نخواهد رسيد. لذا بعد از من دائما محزون ، غصه دار و گريان خواهد بود، گاهى يادآور مى شود كه وحى از خانه اش قطع شده ، گاهى مفارقت مرا به خاطر خواهد آورد، شبها براى اينكه صداى تلاوت قرآن مرا در نماز شب نمى شنود دچار وحشت خواهد شد. سپس خويشتن را بعد از آنكه در ايام پدر عزيزترين افراد بود ذليل خواهد ديد.

در همين زمان است كه خداى رئوف ملائكه را مونس فاطمه قرار مى دهد. ايشان فاطمه را به همان گونه ندا مى كنند كه حضرت مريم را ندا كردند و به وى مى گويند:

اى فاطمه ! خداوند تو را از ميان زنان جهانيان انتخاب كرده است . اى فاطمه ! فرمانبردار پروردگار خويش باش و با افراد سجده كننده و ركوع كننده سجود و ركوع نماى . سپس درد و بيمارى بر او غلبه خواهد كرد. آنگاه خداوند سبحان مريم بنت عمران را مى فرستند تا پرستار و مونس فاطمه باشد.

در همين حال است كه فاطمه مى گويد:

پروردگارا! من از زندگى سير شده و از مردم دنيا بيزارم ، مرا به پدرم ملحق نما! خداى توانا او را به من ملحق مى نمايد، زهرا اول كسى است از اهل بيت من كه به من ملحق خواهد شد. فاطمه زهرا در حالى كه محزون ، غصه دار، مغموم ، با حقى غصب گشته و شهيدشده بر من وارد خواهد شد. من در آن هنگام مى گويم :

بارخدايا! هر كسى را كه به فاطمه ظلم كرده باشد لعن كن ! آن كسى را كه حق زهرا را غصب نموده باشد عقاب و عذاب كن ! آن كسى را كه فاطمه را ذليل كرده باشد، ذليل كن ! آن كسى را كه ضربه به پهلوى فاطمه زد به طورى كه بچه خود را سقط نمود، او را در دوزخ جاودانى كن ! ملائكه مى گويند: آمين !

(امالى شيخ صدوق ، ص 99

- ارشادالقلوب ، ص 295

- المحتضر، ص 109

- فرائدالسمطين ، ج 2 ص 34 شماره 371

- غاية المرام ، ص 48 شماره 10.)

 

 

 

 

در مناقب ابن شهر آشوب از شيخ ابوجعفر طوسى روايت شده است :

نظر صحيح آن است كه قبر فاطمه زهرا در روضه مقدسه حضرت رسول صلى الله عليه و آله است .

عقيده شيخ طوسى را قول پيامبر اكرم كه مى فرمايد: مابين قبر و منبر من يكى از باغهاى بهشت است ، تاءييد مى كند.

احمد بن محمد بن ابى نصر مى گويد: به حضرت ابى الحسن عليه السلام گفتم : قبر فاطمه زهرا كجاست ؟ فرمود حضرت زهرا در ميان حجره خودش دفن شد. هنگامى كه بنى اميه مسجد حضرت رسول را توسعه دادند قبر آن بانوى معظمه جزء مسجد شد.

و يزيد بن عبدالملك نوفلى ، از پدرش ، از جدش روايت كرده است كه گفت : من بر حضرت فاطمه عليهاالسلام وارد شدم ، او در سلام پيش دستى كرد و گفت : چه چيزى تو را به اينجا آورده است ؟ گفتم : طلب بركت .

آن حضرت گفت : بركت اين است كه پدرم فرموده و گفت : هر كس بر رسول خدا صلى الله عليه و آله يا بر من سه روز پى درپى درود فرستد بهشت بر او واجب مى شود.

گفتم : در زمان حيات او و شما؟

گفت : هم در زمان حيات و هم بعد از آن .

(مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ص 414.)

 

 

 

 

در كتاب كافى آمده است كه ابوعبيده گفته :

يكى از شيعيان از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام راجع به جفر جويا شد حضرت صادق فرمود: جفر پوست گاوى است كه مملو از علم است . گفت : معنى جامعه چيست ؟ فرمود: جامعه صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع (يك ذراع از آرنج دست انسان است تا سر انگشتان .) است و به پهناى يك پوست و به ضخامت يك طناب خيلى ضخيم است . در آن صحيفه آنچه را كه مردم احتياج داشته باشند موجود و مرقوم است . هيچ قضيه و مطلبى نيست كه در آن نباشد، حتى ديه و جريمه خراشيدگى در آن نوشته شده است .

راوى جويا شد: مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست ؟

امام صادق عليه السلام پس از سكوتى طولانى فرمود: شما درباره مطالب اعم از آنكه بدانها احتياج داريد و يا نداريد، سؤ ال و جستجو مى كنيد؟!

حضرت فاطمه مدت هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پدر بزرگوارش زنده و به علت از دست دادن پدر خويش غم و اندوه شديدى بود. جبرئيل نزد آن بانوى معظم مى آمد و به وى تسليت مى گفت و خاطر او را آرام مى كرد، وى را از مقام و مكان پدر بزرگوارش آگاه مى نمود. و آن حضرت را از مصايبى كه بعدا فرزندانش بدانها دچار مى شوند، مطلع مى كرد و حضرت على بن ابى طالب عليه السلام آن مطالب را مى نوشت و اين مصحف فاطمه است .

(كافى ، ج 1 ص 241 شماره 5.)

 

 

 

 

و در همان كتاب از امام على عليه السلام روايت شده است كه گفت :

آن كودكانى كه از شما سقط مى شوند و نامى براى آنان نمى گذاريد روز قيامت كه شما را ملاقات مى كنند خواهند گفت : چرا نام ما را تعيين نكرديد، در صورتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كودك حضرت فاطمه را قبل از اينكه متولد شود محسن ناميد؟!

(كافى ، ج 6 ص 18 شماره 2.)

 

 

 

 

اصبغ بن نباته گويد: از امام على عليه السلام درباره اينكه چرا فاطمه را شبانه دفن كرد، پرسيدم . آن حضرت در جواب من گفت :

حضرت فاطمه عليهاالسلام بر برخى از مردم به شدت غضبناك بود و نمى خواست كه تحت هيچ شرايطى آنها بر جنازه او حاضر شوند و يا كسى از فرزندان و هواداران آنها بر او نماز بگزارند، به همين دليل او را شبانه و مخفيانه دفن كردم .

امالى صدوق ، ص 524 ح 9.

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 9:9 |