تبليغاتX

ابن عباس گويد:

يك روز رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود و على ، فاطمه ، حسن و حسين نيز در نزد او بودند كه پيامبر فرمود: خداوند! تو مى دانى كه اينها ((اهل )) من هستند و گرامى ترين مردم در نزد من مى باشند، پس دوست بدار آن را كه آنها را دوست بدارد، و دشمن بدار آن را كه با آنها دشمنى كند، و راهبرى كند، و راهبرى كن آن كس را كه آنها را رهبر خود گيرد، و عداوت كن با آنكه به عداوت با آنها برخيزد، و يارى نما كسى را كه آنها را يارى كند، و آنها مقصود اهل بيت پيامبر است را از هرگونه پليدى پاك گردان و از گونه گناهى معصومشان بدار، و ايشان را به وسيله روح القدس تاءييد فرما.

و سپس خطاب به على عليه السلام فرمود: اى على ! تو امام اين امت و خليفه بر آنها بعد از من هستى ، و تو هدايت كننده مؤ منان به سوى بهشت خواهى بود. و گويى دخترم فاطمه عليهاالسلام را مى بينم كه در روز قيامت بر شترى از نور سوار است و در طرف راست وى هفتادهزار فرشته قرار دارند و او زنان مؤ من امت را به سوى بهشت راهنمايى مى كند.

پس هر زنى كه پنج نماز واجب را در روز و شب به جاى آورد، و ماه رمضان را روزه بگيرد، و حج واجب را به جاى آورد، و زكات مال خود را بپردازد، و از شوهر خود اطاعت نمايد، و پس از من على را سرپرست و رهبر خود بداند، به شفاعت دخترم فاطمه عليهاالسلام داخل بهشت مى شود، زيرا او بزرگ و سرور زنان عالميان است .

سؤ ال شد: يا رسول الله ! آيا فاطمه سرور زنان زمان خويش است ؟

پيامبر فرمود: اين مقام براى حضرت مريم دختر عمران بوده است ، اما دختر من فاطمه عليهاالسلام بزرگ زنان عالميان از اولين و آخرين ايشان است ، و هنگامى كه او در محراب عبادت مى ايستد هفتادهزار فرشته مقرب به او سلام مى كند و او را همان گونه كه حضرت مريم را ندا مى كردند مورد خطاب قرار داده و مى گويند: خداوند تو را برگزيده ، و از همه پليديها پاك نموده و بر زنان عالميان برترى داده است .

سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله متوجه على عليه السلام گرديد و گفت : اى على ! فاطمه پاره تن من است ، و او نور چشم و ميوه دل من است ، پس آنچه او را آزار دهد مرا نيز مى آزارد، و آنچه او را شادمان گرداند موجب شادمانى من مى شود، و همانا او در ميان اهل بيت من اولين كسى است كه به من مى پيوندد، پس بعد از من به او احسان و نيكى كن ؛ و اما حسن و حسين ، پس آنها فرزندان و گلهاى خوشبوى من هستند، و آن دو سرور جوانان بهشت مى باشند پس آنها را مانند چشم و گوش خود گرامى بدار.

سپس پيامبر دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا! من تو را شاهد مى گيرم كه دوستداران آنان را دوست و دشمنان آنان را دشمن باشم ، در صلح و سلامت خواهم بود با كسى كه با ايشان در صلح و سلامت باشد، و در حال جنگ خواهم بود با آنان كه با ايشان جدال و جنگ كند، و دشمن كسى خواهم بود كه با آنان دشمنى ورزد، و متولى كسى خواهم بود كه اينان را راهبر و سرپرست خود گرفته باشد.

(و مراجعه شود به :

بشارة المصطفى ، ص 177 و 178

روضة الواعظين ، ج 1 ص 149 و 150

تاءويل الايات الظاهرة ، ج 1 ص 111 ح 17

نورالثقلين ، ج 1 ص 337 و 338 شماره 135

عوالم العلوم ، ج 11 ص 47 و 48 شماره 7.)

 

 

 

 

على بن ابراهيم قمى در تفسير خود، درباره آيه (ان الذين يؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة و اءعد لهم عذابا مهينا) سوره احزاب ، آيه 57. ((محققا كسانى كه خدا و رسولش را آزار رساند، خداوند آنها را لعنت كرده و عذاب سختى را براى آنان مهيا نموده است )) گويد:

اين آيه درباره كسانى نازل شده است كه حق على را غصب نمودند و حقوق فاطمه را زير پا نهاده و او را اذيت نمودند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است : هر كه فاطمه را در زمان من اذيت و آزار نمايد مثل آن است كه او را بعد از مرگ مورد اذيت و آزار قرار داده باشد و كسى كه او را بعد از مرگم مورد آزار قرار دهد مثل آن است كه او را در زمان حيات من اذيت كرده باشد، و هر كه او را آزار رساند مرا اذيت كرده و هر كه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است چرا كه خداوند متعال فرمايد: ((هر كه خدا و رسولش را آزار رساند...)) تا آخر آيه .( و مراجعه شود به :

تفسير نورالثقلين ، ج 4 ص 305 شماره 237

عوالم العلوم ، ج 11 ص 52 ب 3 شماره 1.)

 

 

قطب الدين راوندى گويد: روايت شده :

وقتى فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت نمود ام ايمن سوگند خورد كه در مدينه نماند، زيرا طاقت ديد آن مواضع و محل هايى را در آنجا ديده بود نداشت ، لذا از مدينه خارج شد و به سوى مكه حركت كرد، در بين راه آب او تمام شد و تشنگى بر او غلبه كرد پس دستان خود را به سوى آسمان بلند كرده و گفت :

پروردگارا! من خدمتكار حضرت فاطمه هستم ، آيا مى خواهى مرا به واسطه عطش و در حال تشنگى بميرانى ؟ در اين حال خداوند متعال دلوى آب از آسمان براى او فرستاد و او از آن آب نوشيد و هفت سال از آب و غذا بى نياز گرديد، و مردم او را در روز بسيار گرم به دنبال كارهايى مى فرستادند ولى او هرگز تشنه نمى شد.

(مراجعه شود به :

مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ص 386

الاصابة ، ج 4 ص 416، شبيه به آن است

عوالم العلوم ، ج 11 ص 76 ح 5

بحارالانوار، ج 43 ص 46 شماره 45.)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 8:49 |